اين آلبوم كه زماني نزديك به 50 دقيقه دارد، از 10 ترك تشكيل شده كه به گفته خود عبدي در مقاطع زماني وشرايط متفاوت شكل گرفته و تعدادي از آنها نيز در اجراهاي زنده گروه ماد در داخل ايران و همچنين اجراهاي عبدي به همراه محسن نامجو و احسان زارع در ارمنستان، شنيده شده است. عبدي بهروانفر اين آلبوم را طي سفري طولاني، به تنهايي و در مسيري ناهموار و رسيدن به ناكجا آبادي به نام شلمرود تعبير كرده است (سفري كه مسافرش خود عبدي بوده است) و شركت بمآهنگ در توضيح آلبوم در سايت فروش آن CD Baby آن را اثري برگرفته از بازه گستردهاي از سبكهاي موسيقي “از حاح قربان تا سان هاوس (Son House)” و به قصد بيان و به اشتراك گذاشتن عميقترين احساسات شخصي عبدي مينامد.
حسني ، شخصيت داستاني براي کودکان، در روايت موسيقايي عبدي بهروانفر، نه کثيف است و نه تنبل، او شوريده است، ماجراجو است و از قطعه اي به قطعه ديگر، قاطي زندگي روزمره يک جوان امروزي و از لابه لاي ماجراجويي ماليخوليايي خود به «شلمرود» مي رسد.
عبدي بهروانفر، کسي که مي توان او را بعد از محسن نامجو، دومين پديده خلاق گروه راک زيرزميني «ماد» خواند، با انتشار آلبوم «شلمرود»، سبک و سياق تازه اي را پيش روي علاقه مندان موسيقي غيرمتعارف فارسي قرار داده است.
«شلمرود» ده قطعه دارد و از سوي کمپاني مستقل بم آهنگ، در کانادا منتشر شده است.
از ماد تا فريادي «فشرده»!
عبدي بهروانفر، مدتها است که براي آشنايان با موسيقي زيرزميني – به ويژه هواداران محسن نامجو – نامي آشناست.
او سرپرست گروهي است به نام «ماد» که در مشهد شکل گرفت و محسن نامجو، نوازنده و خواننده اي که بعدها شهرت خيره کننده اي به دست آورد، يکي از اعضاي آن بود. خيلي ها «ماد» را با اثري در سومين دوره فستيوال موسيقي تهران آونيو شناختند.
از «ماد»، آنچه مانده تا امروز – به جز ضبط هاي غيرحرفه اي اجراهاي زنده که دست به دست مي چرخند – دو هنرمند جوان هستند که نتيجه تجربه خود را در دو آلبوم منتشر کرده اند: «ترنج» و «شلمرود». نه تنها «ماد» براي موسيقي خود تلاش داشت که در نوآوري و تلفيق سبک هاي گوناگون و از آن مهم تر، شکل دادن يک سازبندي جديد، نقشي پيشرو به عهده بگيرد، بلکه اصولا عبدي بهروانفر که نوازنده و خواننده گروه بود، آموزش ديده سبک هاي گوناگون است؛ آموزش هايي که تاثيرش در تلفيق هاي گاه و بي گاه «ماد» نمايان مي شد.
اشعار گروه نيز چنانکه عبدي مي گويد، به واسطه ورود مصطفي ياوري، به دو عنصر تازه پيوند خوردند: نخست اينکه اشعار به آيينه زندگي، علايق و دريافت هاي اعضا نزديک شدند و دوم اينکه «تاريکي دروني مصطفي»، فضايي گاه بسيار افسرده را به ترانه ها افزود.
مصطفي اگرچه «در روز تولدش از دنيا رفته است» و ديگر در کنار گروه نيست، اما اين تاثير دست کم در آثار عبدي هنوز هويداست.
از «ماد»، آنچه مانده تا امروز – به جز ضبط هاي غيرحرفه اي اجراهاي زنده که دست به دست مي چرخند – دو هنرمند جوان هستند که نتيجه تجربه خود را در دو آلبوم منتشر کرده اند: «ترنج» و «شلمرود».
ديگر اعضاي گروه، نه به شکل منسجم و برنامه ريزي شده، اما با حضور در ضبط آثار و قبول مسئوليت نواختن برخي قطعات در هر دو آلبوم حضور داشته اند.
ضمن اينکه در آلبوم «ترنج» يکي از آثار عبدي نيز با صداي خودش گنجانده شده که هر چند هيچ شباهتي به آثار و سبک و سياق نامجو ندارد، اما اثري است خاص و جذاب.
هيچ کجا آباد عبدي
«شلمرود»، اشاره زيرکانه اي است به ناکجاآباد گمشده اي که مي توان رد آن را در اتوبيوگرافي بسيار کوتاه عبدي نيز يافت: او کارش را در مشهد در خانه اي متروک آغاز کرده، به تهران آمده و در سبک هاي گوناگون آموزش ديده، به مشهد بازگشته و چندين اجراي زنده برپا کرده، با نامجو در «ترنج» همکاري کرده، به تهران رفته و براي تئاتر، موسيقي متن ساخته و اين روزها در ارمنستان است. به نوشته خودش به آنجا رفته تا نوازندگي گيتار در سبک جاز را آموزش ببيند.
بي قيدي عبدي نسبت به سبک هاي موسيقي، به سازبندي و شيوه نواختن سازها و آهنگسازي خلاصه نمي شود؛ عبدي در متن ترانه ها نيز، روح سرکشش را به نمايش مي گذارد.
اين گونه است که عبدي در قطعه اي به نام «شلمرود» که هم نام آلبوم نيز هست، نه تنها شورش کلامي خود را با روايت لختي از سرگشتگي هايش، بي تعارف نمايش مي دهد، بلکه استفاده مکرر از ناسزاهاي خياباني و اصطلاحات روزمره در اين ترانه، حس همزادپنداري جوان امروز ايراني را تحريک مي کند؛قطعه «شلمرود»، با موسيقي الهام گرفته شده از بلوز و کانتري، رنگ و رويي شادتر نسبت به محتوايي دارد که تنها شنيدن ناسزاهايش مي تواند براي خانواده هاي محافظه کار ايران، سخت باشد. (اين شعر چنان با ناسزاها و اصطلاحات رايج مصرف مواد مخدر درآميخته که اگر کسي بخواهد از سايت بالاترين به آن لينک بدهد، ناچار است يک «+18» رو به روي لينکش بگذارد!)
موفقيت يا عدم موفقيت مالي اين آلبوم، از جمله مسائلي است که عبدي مصرانه مي گويد برايش مهم نيست. اما بي شک او بناي کارهاي حرفه اي تر آينده اش را مي تواند بر ستون هايي بگذارد که اين آلبوم توانايي خلق آنها را دارد. اما همين هنرمند که شوخ طبعانه کانتري و بلوز را به کارش راه مي دهد، در قطعه اي چون «به سرم زد»، هارد راکي بي پيرايه را دستمايه مي کند تا اثري کاملا ماليخوليايي خلق کند و فضاي قابل باوري را از جمله اي که ده ها بار تکرار مي شود (به سرم زد) براي شنونده بيافريند.
با اين همه، بي توجهي – گويا عمدي – اين هنرمند، به برخي علايق سليقه عمومي و پافشاري اش بر آنچه خود آن را «عدم تعلق خاطر به دسته بندي هاي تجاري» مي خواند، گاه و بيگاه در اين آلبوم تکرار مي شود؛ فريادهاي ماليخوليايي، تکرار عمدي بخش هايي از اشعار يا ناله هاي سوزناک، شايد در يک اجراي زنده، گروهي از هواداران را به وجد بياورد، اما براي آلبومي که قرار است در دسترس گروه بزرگي از مخاطبان قرار بگيرد، واکنش هايي متفاوت بر مي انگيزد. و البته اين واکنش مي تواند از سوي گروه بزرگي از هواداران چندان مثبت هم نباشد.
موفقيت يا عدم موفقيت مالي اين آلبوم، از جمله مسائلي است که عبدي مصرانه مي گويد برايش مهم نيست. اما بي شک او بناي کارهاي حرفه اي تر آينده اش را مي تواند بر ستون هايي بگذارد که اين آلبوم توانايي خلق آنها را دارد.
عبدي بهروانفر احتمالا از نام هايي است که در موسيقي روز ايران، در سال هاي آينده بسيار شنيده خواهد شد
براي خريد CD به اينجا مراجعه کنيد
منابع کمک گرفته برای این مطلب : رادیو فردا - وبلاگ سرگیجه فلسفی 1 دیوانه - سایت رسمی عبدی بهرانفر -
ارسال شده در مورخه : جمعه، 18 مرداد ماه ، 1387 توسط admin
ورود
چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .